۱۳۹۰ اسفند ۲۷, شنبه

آرزوها

این روزها شاید هیچ چیز به اندازه گوش دادن به دعای ربنای شجریان به من آرامش نده 
فراز، فرود، آرامش و اون حس بیدارگرانه اش که توی اوجش احساس می کنم
اون حس خاطره انگیزش
اون سکوت بین کلمات
همه و همه نمایش دهنده بی ریای بخشی از خدایی هستن که هیچ وقت دوست ندارم از دستش بدم
این میشه که شب های بی قراری و بی کسی و غربت به کمکم میاد
ولی با تمام این حرفها هنوزم چیزی توش هست که آزارم میده
اون آخرش که از یاری خواستن برای شکست کافران میگه
برای منی که دوست دارم همیشه دنیای اطرافمو بدون دشمن تصور کنم وجود همچین جمله ای آخر این مناجات
اصلا پایان بندی مناسبی نیست، مخصوصا اینکه این پایان به نظر من بعد از اوج مناجات میاد ...
ایراد نه اون آیه قرآنه و نه از شجریان، این ذهن منه که دیگه پذیرش چیزی به اسم دشمن با هر شکل و هر معنایی 
براش هضم شدنی نیست ...  کاش میشد این دنیای بدون دشمنی ها 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر