۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

آسمان بار امانت نتوانست کشید ...

گاهی خیانت خودشو پشت سکوت پنهون میکنه، خیانته اگه بهش هشدار ندی و نگی که حتی نباید بهش فکر کنه،
چرا حرفی نزدی؟ که نگه بهت "داری چرت میگی"؟ که نگه "نفست از جای گرم در میاد و همه چیت روبراهه نشستی داری منو نصیحت میکنی"؟ یا که چون دوست نداری کسیو نصیحت کنی؟
دِ آخه چی لامصب واسه چی حرفتو نزدی؟ لعنت بتو اگه از ترس تنهایی یا هرچیزه دیگه ای جرات نکنی حتی نظرتو یا واقعیت رو به رفیقت بگی. تو چطور میتونی بگی من سر حرفام و اعتقادهام که فکر هم میکنم درسته وایسادم وقتی جرات نداری ازشون حرف بزنی؟ رفقا اگه عوض شدن به خودشون مربوطه اما وظیفه تو یه چیزه دیگه اس
برو بشین فکر کن
فکر کن چجوری میتونی باهاش حرف بزنی که حرفتو قبول کنه
نذار بنای زندگیشو با پول کثیف بذاره
پول رانتی، پول کثیفه
بهش بگو به کم قانع باش، صبور باش
سعی کن از ته قلبت بگی دیگه به بقیه اش فکر نکن.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر